شهر و برنامه ريزیبرنامهريزي شهري؛ چرا، توسط چه كساني، تا چه ميزاني و چگونه؟ |
||
با سلام و احترام
پس از گذشت مدت زمان نسبتا زیادی از مطلب قبل و تاخیر در بروز رسانی؛ بنظرم رسید که ادامة مباحث وبلاگ را بر مبنایی اساسیتر قرار دهیم و بر اساس این مبنا، بنوعی در راستای همان مباحث قبل حرکت کنیم. در واقع برای پاسخ به سوال اولیه این وبلاگ یعنی "شهرها تا چه حدی قابل برنامهریزی هستند؟" مباحثی مقدماتی را طرح کردیم و مفاهیمی را توضیح دادیم. در ادامة این راه، بنظر لازم است که اساس را بر یک مبنای عمیقتر و طبقهبندی شده قرار دهیم. یعنی اینکه ببینیم مسائل شهری و بطور کلی شهر از چه ابعاد و لایههایی در سطوح مختلف برخوردار است و مطابق با ماهیت این سطوح و لایهها ببینیم که نحوه و رویکردهای برخورد با آنها چیست و اینکه چه نوع برنامهریزی شهری میتواند بهتر به آن بپردازد و در راستای تحلیل و ارائة راهحلهای مناسبتر حرکت کند. بخصوص در این راستا باید برنامهریزی شهری جهان سوم مورد توجه قرار گیرد یا بهتر بگوییم که باید با توجه به شرایط اجتماعی- اقتصادی حاکم بر شهرها حرکت شود تا برنامهریزی شهری مناسبتر را بیابیم.
بنابراین سوال این است که:
شهرها و مسائل شهری از چه ابعاد، زوایا یا سطوحی قابل طرح و بررسی هستند؟
در مطالب آتی، سعی میشود که به این سوال در قالب یک دستهبندی لازم پاسخ داده شود.
منتظر نظرات و توضیحات خوانندگان عزیز هستم. بعلاوه تحلیلهای شما را بنام خودتان میتوانم در وبلاگ قرار دهم.
متشکرم
با سلام خدمت دوستان و خوانندگان عزیز
لزوم داشتن برنامه و برنامهریزی بر کسی پوشیده نیست و اتفاق نظر بر روی آن وجود دارد. ولی آنچه که مهم هست اینه که برنامهریزی توسط چه کسانی و برای چه کسانی انجام شود؟
چه کسانی در کانون برنامهریزی قرار دارند و جایگاه هر یک از ذینفعان کجاست؟ اولویتها، اهداف و مسائل توسط چه کسانی تعیین و در دستور کار قرار میگیرد و ... .
اینها سوالات محوری هستند که باید به آن توجه جدی داشت و نوع نگرش به آنها، سمت و سوی برنامهریزی و ماهیت آن را تعیین میکند.
لطفا نقد و نظرات مکمل خود را بیان بفرمایید
با تشکر
سلام خدمت همه دوستان
امیدوارم که همه خوب و شاد و سلامت باشید...
به نظرم تا شکل گرفتن یه چارچوب بحث خوب هنوز فاصله داریم... . دوستان لطف کنن اگر در مورد بحث گذشته مطلبی دارن بیان کنن تا با ذکر نامشون در وبلاگ قرار بگیره...
من فعلا در مورد بحث قبلی مطلبی نمینویسم. میخوام ببینم نظر دوستان چیه و چه تحلیلی دارن. منتظر هستم.
موفق و پیروز باشید
م. قدیری
با سلام و آرزوي سالي پربار براي همة دوستان
براي ادامة بحث و گشودن دريچهها و مسيرهاي نيل به هدف اصلي وب كه امكانپذيري و چگونگي برنامهريزي شهر هست لازمه كه اشارهاي به وقايع و مقاطع تحولساز قرن بيستم - در مقياس جهاني- كه ناظر بر شكلگيري روابط جهاني و پيريزي خطوط سرنوشتساز براي انسانهاي ساكن در اين كرة خاكي (جهان اول، دوم، سوم؛ فقير و محروم، متوسط جديد و قديم، غني و ثروتمند؛ جنوب و شمال؛ محروم و ستمديده، برخوردار و مرفه) است داشته باشيم. از دوستان عزيز هم جهت تكميل بحث دعوت به عمل مياد.
براي چارچوببندي بحث اين تحولات رو به دسته تقسيم ميكنيم:
1- شناختي- ايدئولوژيك (فكري در حوزة روش و جهانبيني)
2- فني - تكنولوژيك
3- اقتصادي
4- اجتماعي
5- زيستمحيطي- پايداري
6- امنيتي- نظامي
البته لازم به ذكر است كه اين تقسيمبندي جهت سهولت كاره چراكه همة تحولات در عرصههاي مختلف بصورت درهمبافته شكل ميگيره و عمل ميكنه و با توجه به تقدم و تاخري كه دارند تاثيرات متقابلي بر روي هم دارند. در واقع امر اينها عناصر متداخل و همبستهاي هستند كه در كل بصورت سيستماتيك عمل ميكنند و در كل تغيير و تحول در هر يك، ديگري را هم تحت تاثير قرار داده و برميانگيزاند.
بدين منظور در صفحات بعد به ترتيب يك يا چند مورد از اين موارد را بصورت اشارهاي بيان خواهم كرد و از دوستان هم جهت تكميل بحث دعوت ميشود.
اين بحت برمبناي تفكر سيستمي به شهر هست. چراكه در دنياي امروز، شهر واحد و سيستمي مجرد از ساير شهرها و جهان در كل نيست و هر اتفاق و رويدادي در مقياس جهاني، عملكردي در مقياس محلي نيز دارد و بالعكس. بنابراين علاوه بر عوامل محلي، منطقهاي و ملي، عوامل و فرايندهاي فرا ملي و جهاني تاثيرات تعيين كنندهاي دارند. عوامل موثر بر سرنوشت مكانها، امروزه متعدد، پيچيده و متداخل هستند كه در اين بين عوامل تعيين كننده، اصلي و مسلط نقش بسزايي بازي ميكنند.
بخش آزاد:
زندگي كن و بگذار ديگران هم زندگي كنند.
شادروان پروفسور دكتر حسين شكويي
قديري 29/2/85 ساعت 2:58 بظ
سلام خدمت همة دوستان و بازديدكنندگان عزيز
واقعاً امروزه شرايط زندگی و محيط زيست آدمی از هر لحاظ تغيير و تحول پيدا كرده و در عين اينكه بر رفاه و آسايش بشر افزوده شده در عين حال دقدقهها و همچنين مشكلات و ناامنیها هم بيشتر شده. از يكطرف اوج رفاه و ثروتمندی رو ميشه به تماشا نشست و از طرف ديگه اوج فقر و به قولی بدبختی رو. از يكطرف اوج امنيت و آسايش و از طرف ديگه اوج ناامنی و استرس.
و در دنيای امروزي، در قرن ۲۱، قرنی كه همه چيز شهری شده، شهرها محل زندگي، كار، تفريح و اسكان شدن و اين شهرها در عين پديد آوردن امكانات و شرايط زيست و زندگي، تناقضات و مسائل و مشكلات زيادی رو هم در خود دارن. چه بسا شهری آباد و سرزنده در فردای اون به خاطر حادثهای طبيعی (مثل زلزله) يا ساخت انسان و تكنولوژی (مثل حملة اتمي) تبديل تپهای خاكستر بشه. در كنار اين، گذران زندگی روزمره نيز اغلب در شهرهای جهان سوم يا به خاطر خلوتی زياد و فقدان امكانات (خدماتي، شغلی و ... ) و يا شلوغی و ازدحام و فشردگی زياد با مشكلات زيادی روبرو بشه. كمبود امكانات مالي، انحصارات بزرگ، ناامنی سياسي، هزينههای سرسام آور نظامي، هدفگزينیهای نادرست، مديران نالايق و شرايط اجتماعي- اقتصادی بينالمللي، همه و همه محدوديتهای بسيار بزرگی رو برای فراهم كردن زمينهها و شرايط يك زندگی خوب برای عامة مردم بوجود بياره. كيفيت مناسب زندگی و يا حداقل فراهم بودن زمينههای رفع نيازهای اساسی كه اين انسان خستة امروزی كمی هم بتونه به سلسله مراتب بالاتر نيازهای خودش از جمله خودشكوفايی برسه و تنها در پيچ و خم روزمرهگی و رفع احتياجات اولية خودش اونم با استرسها، فشارها و ناملايمات زيادش غرق نشه، واقعا چطور بايد حاصل بشه؟
واقعا آيا ميشه كه شرايط قابل قبولی رو برای زندگی فراهم كرد؟
آيا شهر رو به عنوان سكونتگاه انسان مدرن میتوان برنامهريزی كرد؟
زمينهها و شرايط لازم برای برنامهريزی مناسب چيست؟
و برنامهريزی بايد توسط چه كسانی انجام گيرد؟
منتظر نظرات و پيشنهادات خوب شما هستم. ممنون.
قديري؛ ۱۲/۱۲/۸۴. ۷ دقيقة بامداد
انا لله و انا اليه راجعون
اشک ها آهسته می لغزند بر رخسار زردم
آرزو دارم روم جايی که ديگر بر نگردم
با نهايت تاسف فراوان به اطلاع دوستان و جامعة علمی كشور بويژه گروههای جغرافيا و برنامهريزی شهري، برنامهريزی روستايی و ساير گرايشها می رسانم كه استاد فرهيخته دكتر حسين شكويی چهره ماندگار جغرافيای كشور در سن ۷۲ سالگی و در روز دوشنبه ۲۸ شهريور سال ۱۳۸۴ در ساعت ۱۰:۳۰ صبح دار فانی را وداع گفتند. اين ضايعة اسفناك را به جامعة علمی كشور تسليت عرض می كنم و از خداوند بزرگ علو درجات را برای آن مرحوم آرزو میكنيم. روحش شاد و يادش گرامي.
********
زندهياد دكتر حسين شكويی هميشه دقدقة حرمت و كرامت انسان و زندگی شرافتمندانه را بويژه در جهان سوم داشت و زندگی و عمر خود را در راه جستجو و تشريح علل عقب ماندگی جهان سوم و شيوه تفكر و بررسی و ريشهيابی اين علل و نهايتا نيل به راههای برون رفت از چنين شرايطي، صرف كرد. ايشان جستجوی شان متعالی انسان در محيط زندگی را رسالتی بزرگ برای جغرافيدان و روشنفكر امروزی میدانستند.
در ادامه قطرهای از دريای بيكران تفكر و انديشة آن زندهياد را میآوريم:
- تفكرات منجمد و بدون هدف، آثار جغرافيايی يخ بسته توليد میكنند. جغرافيدانان امروزي، مثل روشنفكر زمان ما، بايد در جستجوی حقيقت باشد. شايد تنها در اين صورت است كه عدالت اجتماعی در همة زوايای آثار جغرافيايی ريشه میدواند و جغرافيای كاربردی در راستای مصلحت عمومی بكار میافتد. زندهياد دكتر شكويی
- در اين دنيای پر آشوب و نابسامانیهای اجتماعی ـ اقتصادي، علم جغرافيا بايد موجهای تازهای بيافريند و نگاهبان و امين و دلسوز حقيقت باشد. از اين رو، آرمانخواهی آگاهانه، بايد مسير فكری جغرافيدان و روشنگر جهان سومی باشد.
- در صورتی كه نهاد و ايدئولوژی يك آرمانشهر، قابل انعطاف نباشد نابودی آرمانشهر حتمی خواهد بود. تاريخ جهان در قرن بيستم شاهد اين گفته است.
- دوران ما دورانی نيست كه تنها به يك آيين، به يك روش و يا با يك مبنای فكری به دنيا نگاه كنيم.
- اگر علم جغرافيا از انديشههای اجتماعی ـ اقتصادی بهره نگيرد به گزارشات درهم آشفته از روابط انسان و محيط تبديل میشود. زيرا ما تنها در پرتو نظامهای فلسفي، اقتصادی و فرهنگی میتوانيم به جغرافيای راستين (يك علم خلاق در جريان خروشان حيات) توفيق يابيم.
- تحليل، تصميمگيری و آيندهنگری نسبت به شرايط محيطی و پديدههای جغرافيايي، تنها با بكارگيری فرايندهای نهادی و ساختاری عملی است. [با بكارگيری فرايندهای نهادی و ساختاری قادريم تا در همة مطالعات و تحليلهای جغرافيايي، فلسفههای سياسي، اقتصاد سياسي، و نظريههای اجتماعی را با واقعيتهای مكانی ـ فضايی پيوند دهيم]. تنها در اين صورت است كه جغرافيا میتواند همة زوايای زندگی را فتح كند.
- هر پديدة مكانی با انسجام جغرافيايي، وابسته و تاثيرپذير از نظامهای اجتماعي، اقتصادی و سياسی میباشد و با فرايندهای نهادی و ساختاری میتوان پديدههای جغرافيايی نظامهای سرمايهداري، سوسياليستي، سوسيال دموكراسي، ليبرالي، نئوليبرالي، دولت رفاهي، حكومت فاشيستي، اقتصاد خودجوش كه هر يك دارای معني، مفاهيم و قوانين منسجم و بنيادين میباشند ريشهيابی كرد.
- معمولا ساختارهای مسلط در جهان سوم، عامل تعيين كننده است كه به جبر اجتماعی معروف است. در جهان سوم هر چيزی را كه از بين میبريد ديگر نمیتوانيد بسازيد.
- در هر عصر و زمانهاي، فضاهای جغرافيايی با حاكميت شرايط جديد سياسي، فرهنگی و اقتصادی تغيير میيابد و هر جامعهای با تاثير پذيری عوامل خاص خود فضاهای جديد جغرافيايی میسازد.
- جهانی شدن يعنی يكپارچگی و گسترش سرمايهداري.
- سرمايهداری بزرگترين نقش را در توليد ثروت دارد و بزرگترين نقش را در عين حال در توليد فقر دارد. سرمايهداری در جهان سوم جواب نمیدهد.
- سرمايهداری يكجور فكر میكند. پس فرقی بين اروپا و آمريكا نيست.
- مدرنيته هم به سوی آزادگی بود و هم به سوی بردگي. دنيای دو قطبی شمال و جنوب خلق شد. عقل ابزاری تسلط انسان بر انسان و بر طبيعت بود.
بايد به دنبال منطق بنيادين پديدههای مكانی ـ فضايی بود.
همه برای حفظ كرامت انسان است
********
روحش شاد و يادش گرامي
با سلام خدمت دوستان عزيز و عرض پوزش فراوان از تاخير طولاني، به ادامة مطالب مي پردازيم:
خوب در ادامة مطلب قبل و مسيريابي شهرنشيني فعلي غرب بايد اشاره كنيم كه در بررسي عوامل بوجود آورندة رشد شهر امروزي و به قولي شهرنشيني امروزي، بايد بين نيروهاي محرك توسعة شهرهاي مدرن به وسعت بيسابقة امروزي و آنهاييكه موجب ايجاد و گسترش شهر قبل از انقلاب صنعتي گشتهاند تمايز قائل شويم. تضاد بين اندازة شهرها در اين دو مقطع (قبل و بعد از انقلاب صنعتي و ادامة آن، بويژه بعد از جنگ جهاني دوم)، دليل بر وجود دو تكنولوژي متفاوت است. در واقع تحولات پيچيدة اقتصادي-فني كه اساس انقلاب صنعتي بودند موجبات تغييرات عميقي در اندازة شهرها، نسبت جمعيت ساكن در آنها و آهنگ رشد شهرنشيني گرديد. به نوعي كه امروزه، توسعة شهري چه در كشورهاي پيشرفتة صنعتي و چه در كشورهاي در حال توسعه، بارزترين نوع تكامل جوامع انساني است.
در واقع تحولات فرهنگي- اجتماعي و اقتصادي قرن 19 و 20، متاثر از مدرنيسم، گسترش سريع شهرها و پيدايش كلانشهرها، شهرمنطقه ها را موجب شده و تغييرات بنيادي را در ساختار و سازمان فضايي-كالبدي آنها بوجود آورده است. پيدايش نظامهاي سياسي و اقتصادي جديد، ظهور كارتلها و تراستها و شركتهاي چند مليتي، تقسيم كار، تحول در نظامهاي فرهنگي و علمي، تحول در ايدئولوژي، تحول رسانهاي و ارتباطات الكترونيكي، ازبين رفتن فاصلة زماني- مكاني، ايجاد بزرگراهها و شبكههاي هوايي- زميني و ... بطور كلي تمام عرصههاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي را متاثر ساخته است. در حقيقت چهار رخداد شامل رنسانس (تجديد حيات علمي-فرهنگي)، اصلاحگرايي مذهبي، روشنگري(جنبش فكري و نهضت فرهنگي، سياسي و اجتماعي عقل محور) و انقلاب صنعتي، اركان مدرنيسم را در اروپا و به نوعي غرب آفريدند. در اين بين شبهمدرنيسم، ثمرة مدرنيسم اروپايي يا مدرنيسم جهان سومي، روابط و فرايند استعماري، نواستعماري و تقسيم جديد بينالمللي كار، فراشهرنشيني، شهرنشيني كاذب يا شبهشهرنشيني را در كشورهاي جهان سوم كه نشان دهندة عمق بيماري ساختهاي اجتماعي-اقتصادي آنهاست بوجود آورده است.
در كل، فرايندهاي ذكر شده در بالا با حركت خود در طول قرون 19 و 20 و شدت يابي آنها و همچنين همراهي تكنولوژي ارتباطات و اطلاعات و شكلگيري جامعة شبكهاي و فشردگي زمان و مكان در اثر اون، در كنار تحولات اقتصادي و سياسي بعد از جنگ جهاني دوم و الزامات پست مدرنيسم، نظم نوين جهاني را حاكم ساخته و توسعة شهري و شهرنشيني غرب را بايد در درون اين فرايند ديد. پروسة نظم نوين جهاني و پروژة جهاني شدن شكل خاصي از شهرنشيني و شبكة و سلسله مراتب خاصي از شهرها را با مركزيت جهانشهرهاي واقع در كشورهاي توسعه يافته در سطح اول و كوچكترين شهرها و سكونتگاههاي كشورهاي جهان سوم كه توسط پل مادرشهرهاي بزرگ سر خود به اين شبكه وارد ميگردند در سطح آخر، بوجود آورده است.
همانگونه كه قدرت برتر و تكنولوژي برتر به نوعي بقيه را به فرمانبري فرا ميخواند، شهرهاي برتر و مسلط نيز كه همان جهانشهرها هستند به نوعي به رهبري شبكة شهري جهاني ميپردازند و نهايتا اين نيروها و نظامهاي اقتصادي و سياسي برتر هستند كه با بهرهگيري از اين شرايط، حداكثر استفاده را خواهند برد. قطعا كشورهاي صاحب شهرهاي جهاني، رهبري اقتصادي و سياسي جهان را از آن خود كرده و ميكنند. چنين است كه شهرها هميشه در طول تاريخ نقش آفرين بوده اند و امروز هم بر اهميت و تاثيرگذاري آنها بيش از پيش افزوده شده است. شهرنشيني برتر و پيشرفتهتر، برتري بيشتر و قدرت بيشتري را در پي خواهد داشت.
در ادامه تا حدي اين جريان را بيشتر توضيح ميدهيم. خوب شما هم در تكميل اين بحث شركت كنيد. نظر شما چيست؟
و خوب سوال اصلي و محوري ما كه نهايتا جمعبندي اين وبلاگ خواهد بود كه فراموش نشده؟ اگه يادتون رفته به صفحة قبل مراجعه كنيد.
موفق و پيروز باشيد.
بخش آزاد:
زندگي صحنة يكتاي هنرمندي ماست هر كسي نغمة خود خواند و از صحنه رود.
صحنه پيوسته بجاست
خوش آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد
"آخوان ثالث"
نوشته ی قديری ۲ اسفند ۱۳۸۳
با سلام،
و اين بار با وقفهاي طولاني (۸۲/۰۹/۱۱ تا۰۴/۰۲/۸۲ ) يعني بعد از حدود بيش از 4 ماه به ادامه مطالب ميپردازيم. بنابراين با عرض پوزش ادامه ميدهيم.
خوب به اينجا رسيديم كه آيا اساسا شهر به مديريت نياز دارد يا خير؟ براي شروع بهتر است كه ابتدا بحثي پيرامون منشا شهرهاي امروزي و به قولي شهرنشيني امروزي و مسائل مربوط به آن بپردازيم تا در ابتدا به مسائل مرتبط با شهرهاي امروزي بويژه جهان سوم پي ببريم و سپس به خود بحث مديريت شهري ميپردازيم.
اساسا شهر تبلور فضايي عملكردهاي انساني و در راستاي برطرف كردن نيازهاي او مي باشد. بنابراين در هر دوره و زماني، با توجه به دانش و علم بشر، نيازها و خواستههاي او، شرايط اجتماعي- اقتصادي، و سياسي- ايدئولوژيكي، سكونتگاههاي مرتبطي بوجود ميآيند و به نوعي در خدمت رفع نيازهاي بشري قرار ميگيرند (هر چند در برهههايي از زمان يا در بعضي از تفكرات، شهر مايه بدبختي بشر شناخته ميشود). اولين سكونتگاهها به شكل روستاهاي سنتي بودند و جديدترين آنها يعني ابرشهرها با بيش از 10 ميليون نفر جمعيت در پهنه اين كره خاكي ايجاد شدهاند. از نظريات مربوط به پيدايش شهر اگر بگذريم، ميبينيم كه تا قبل از انقلاب صنعتي شهرها كاركرد اداري-سياسي و بعضا مذهبي يا تجاري داشته اند. در اين دوران ( ماقبل صنعتي شدن )، شهرها اغلب كم جمعيت ( بزرگترين شهر قبل از انقلاب صنعتي را مربوط به دوران امپراطوري روم مي دانند و گاهي جمعيت آن را تا يك ميليون نفر نيز گفتهاند)، كم تراكم و داراي ابعاد انساني بودهاند.
از انقلاب صنعتي به بعد هست كه مي بينيم ساختار قبلي شكسته ميشود و به نوعي شهر كانون توليد و سرمايه مي شود. برخلاف دوران ماقبل صنعتي كه شهرها در كانون مجموعههاي كشاورزي و روستايي شكل ميگرفتند و موتور محركه آنها مبتني بر توليدات روستايي و مازاد توليدي و اقتصادي آنها بود. در اين دوران اين شهر است كه عمل توليد را، آن هم توليد كالاي صنعتي بعهده ميگيرد. اين شهر است كه سرمايه و نيروي كار را به سوي خود جذب ميكند و كانون توليد و تمركز اقتصادي منطقه و نواحي اطراف خود ميگردد.
نكته اي كه در اينجا بايد اشاره شود اينست كه با شكل گيري انقلاب صنعتي و پيدايش تاب و اتش توليد صنعتي، بهرهوري و سود حاصل از كار صنعتي بر بخش صنعت پيشي ميگيرد و بخش كشاورزي را به رقابت فرا ميخواند. در اين ميان بخش كشاورزي نيز براي ايجاد توان رقابتي، تكنولوژي صنعتي را به خدمت ميگيرد. و اينجاست كه نيروي انساني مازاد بخش كشاورزي راهي جز پيمودن مسير شهر، و انتخاب اشتغال در بخش صنعت را به عنوان نيروي كار و در واقع كارگر روزمزد ندارد.
روند شهرنشيني شتاب ميگيرد و در كشورهاي اروپاي غري(كانون انقلاب صنعتي بويژه انگلستان پيشرو صنعتي شدن) قرن 19، قرن شكل گيري شهرهاي بزرگ، متراكم و آلوده ميباشد. آلودگي ناشي از دود كارخانههاي صنعتي و فاضلاب آنها كه در اوايل از آن بنام طلاي ناب ياد ميشد و ساكن شدن مهاجران روستايي در كنار اين مكانها چهره اسف باري را بوجود آورده بود.
به نقل از كتاب دكتر شكوئي" در نيمه اول قرن نوزدهم، در شهر منچستر انگلستان، دود كارخانهها و تاسيسات صنعتي به فضاي شهر تصويري ميداد كه تا آن زمان در تاريخ شهرنشيني ديده نشده بود. با اهميت و شهرت يافتن اين فضاي شهري، مشتاقان انقلاب صنعتي، صنعتگران، دانشمندان و بازرگانان از چهار گوشه جهان به شهر منچستر آمدند تا چشم انداز شهري را كه حاصل انقلاب صنعتي بود ببينند."
بله، انقلاب صنعتي در واقع يك انقلاب شهري جديد نيز محسوب ميشد چراكه با اولين گام صنعتي شدن شهرها به سرعت رشد ميكردند و مملو از جمعيت ميشدند. بطور مثال شهر منچستر ( اولين شهر صنعتي جهان) از جمعيت 17000 نفر در سال 1760 به جمعيت 303382 نفر در سال 1851 رسيد. افزايش جمعيت و تراكم در شهرها درحالي صورت ميگرفت كه به موازات اين افزايش جمعيتي، خدمات شهري، بهداشت و درمان و آب آشاميدني سالم در همان سطح قبلي بود و اين بيانگر وضعيت اسفبار زندگي در دوران اوليه صنعتي شدن است. و اين زندگي اسفبار نيز مختص كارگران صنعتي و فقراي شهري بود. آلونكها و خانه،هاي آلوده و غير بهداشتي در جوار كاخانههاي كثيف، محل زندگي تودههاي مردم بود. و در اينجا بود كه مفهوم آزادي در سالهاي متمادي قرن نوزدهم بويژه 70 سال اول، رهايي از محيطهاي كثيف و بيماري زا بود.
پيدايش شهر دو قطبي نيز از آثار انقلاب صنعتي بود. چرا كه در شهرهاي صنعتي، صنايع و كارخانهها در مركز شهر قرار داشتند و در پيرامون آنها نواحي مسكوني و آلونكهاي كارگران فقير قرار داشت. اما نقاط زيباي شهر و در واقع نواحي دور از كارخانهها و داراي آب و هواي مناسب مخصوص ثروتمندان و كارخانهداران بود و در همان اوايل انقلاب صنعتي فقير و غني از هم جدا شدند و هر كدام محلههاي مخصوص خود داشتند. در واقع نوعي جداييگزيني طبقاتي بوجود آمد(طبقه فقير و طبقه غني).
پيدايش مكتبهاي فلسفي-سياسي در مورد فضاي زندگي از يكطرف و از طرف ديگر در برابر شرايط اجتماعي و اقتصادي حاكم نيز تحت اين شرايط شكل ميگيرد. آرمانگرايان(سوسياليستهاي آرمانگرا و گروههاي آنارشيستي معتقد به جامعه محدود و دور از شهرها كه ظهور نهضت شهرهاي جديد به آنها برميگردد)، رفورميستها (كه معتقد به برطرف كردن مسائل شهرهاي صنعتي در داخل آنها بودند و به نوعي اصلاحات را قبول داشتند.) و مخالفان و منتقدان سرمايهداري ( ماركس و انگلش كه از بزرگان سوسياليست هستند و شهر را كانون سرمايهداري و انواع بهرهكشي ميدانند.) از اين قبيل هستند.
اهداف برنامهريزي شهري كه امروزه مطرح ميباشد بويژه در شهرهاي جهان سوم، به تفكرات رفورميستي در شهرهاي اوليه صنعتي برميگردد كه با حفظ ساختار و نظام موجود، بدنبال تامين حداقل شرايط بهداشتي-درماني و خانهسازي براي توده مردم بودند. بنوعي نيز اين تفكرات ( با توجه به ديدگاههاي راديكاها، سوسياليستها و آنارشيستها) از شگردهاي سرمايهداري در حفظ ساختار و وضعيت فعلي ميباشد كه با دادن امتيازاتي در برهههاي خاص زماني، آشوبها و اعتراضات بر عليه خود را فرو مينشاند. ... ادامه دارد.
خوب اگر نظري داريد لطفا بيان بفرماييد.
در ادامه در روزهاي آتي به موارد زير مي پردازيم. ( براي رسيدن به هدف اصليمان يعني ضرورت مديريت شهري در شهرهاي امروزي بويژه شهرهاي جهان سوم از جمله خودمان).
- ادامه روند شهرنشيني در غرب و وضعيت فعلي آنها
- روند شهرنشيني در جهان سوم و نقش فرايند استعماري در شكل گيري شهرها
- مسائل و مشكلات شهرهاي جهان سوم
- لزوم مديريت شهري، عملكرد و نقش آن
البته هرگز نشه فراموش سوال اصلي روشن
شهرها تا چه حدي قابل برنامه ريزي هستند؟
جملات قصار:
شهرها نمودي از شرايط اجتماعي و اقتصادي حاكم بر جامعه هستند.
دكتر حسين شكوئي.
نوشتهي قديري، پنجشنبه۰۳/۰۲/۸۳ ساعت 4:42 ب.ظ
سلام. در ادامه مباحث به اين رسيديم که کلان شهر چيست؟ آيا همان مادر شهر است يا نه چيزی ديگر؟
خوب اين سوال مهمی است و پاسخ به آن می تواند دربرگيرنده نتايجی خاص باشد. ليکن در ايران متاسفانه انواع شهرها بدرستی تعريف نشده است. يعنی سندی که رسما به اين مورد بپردازد وجود ندارد. ليکن اين امر لازم و در سياستگذاريهای شهری بسيار لازم است. نهاد مرتبط با اين موضوع هم، يعنی وزارت مسکن و شهرسازی هم متاسفانه بجای پيشرفت، در ۵، ۶ سال اخير واقعا کاری را انجام نداده است يعنی اينکه در دوره وزارت آقای عبدالعلی زاده حتی ما بسياری از دستاوردهای قبلی را هم نتوانستيم نگه داريم. البته اين مسئله مربوط به همه کشورهای جهان سوم می باشد. بله ميديريت ضعيف، ناپايدار و سليقه ای. البته در همه نهادها اين وجود دارد ليکن در بعضی کم و در بعضی زياد.
بگذريم. بعد از وقفه حودا يک ماهه، هفته آينده به اين موضوع خواهيم پرداخت. اطفا اگر نظری پيشنهادی در اين رابطه داريد بفرماييد.
راستی سوال محوری ما فراموش نشود:
شهرها تا چه حدی قابل برنامه ريزی هستند؟
نوشته ی قديری، ساعت ۱۲:۳۷ ظهر چهارشنبه.
با سلام. خوب بهتر است ادامه دهيم:
خوب در اينجا به مادر شهر می پردازيم که؛ مادر شهر چيست و چه شهرهايی را می توان مادرشهر ناميد؟
متروپليس ( Metropolis ) يا مادرشهر ريشه يونانی دارد و از دو کلمه Meter (مادر) و Polis (شهر) ترکيب شده است. از مادرشهر تا کنون تعاريف مختلفی شده است بطور مثال:
۱- مادرشهر شهری است که از نظر مرکزيت دولتی و فغاليت اقتصادی يا فرهنگی بر ديگر سکونتگاهها برتری دارد. اين شهر ممکن است شهر اصلی يک ناحيه، يک استان، يا يک کشور و گاهی پايتخت آن باشد. ( هر شهر بزرگ)
۲- در نظريه مکان مرکزی، مادر شهر به شهری گفته می شود که خداقل يک ميليون نفر جمعيت داشته باشد و بر ناحيه ای دارای ۵ تا ۳۰ ميليون نفر جمعيت مسلط باشد.
۳- مادرشهر مکانی است که در آن حداقل۵۰۰ هزار نفر در فاصله زمانی ۴۵ دقيقه تا مرکز شهر زندگی کنند.
با توجه به تعاريف فوق، در بسياری از کشورها، مبنای شناخت مادرشهرها از شهرهای معمولی، ميزان جمعيت است، چنانکه در ايالات متحده، بعد از سال ۱۹۶۰، شهرهايی که حداقل ۵۰ هزار نفر جمعيت داشت بعنوان مادرشهر (متروپليتن) خوانده می شد.
نکته: عده ای از محققان شناخت مادرشهر را با جمعيتی حدود ۵۰ هزار نفر گمراه کننده می دانند و خداقل جمعيت را برای آن ۳۰۰ هزار نفر در نظر ميگيرند.
همانگونه که از مطالب بالا فهميده مشود، جمعيت تنها ملاک لازم برای تعريف مادر شهر نمی باشد. چه بسا که شهری با ۵۰ هزار نفر جمعيت در آمريکا بخاطر شرايط خدماتی، زيرساختي، دسترسی و ... کارکردهای متفاوتی بدست آورده و تبديل به مرکزی فعال در زمينه های اقتصادی و اجتماعی-خدماتی گردد و نقش يک مادر شهر را بازی کند. ليکن در مقابل شهری با جمعيت ۳۰۰ هزار نفر و بيشتر وجود داشته باشد، ليکن به علت عدم وحود زيرساختهای مناسب، وسايل ارتباطی و همچنين عدم تنوع فعاليتها و محدود بودن حيطه عملکردی آن، بصورت يک شهر منزوی درآمده و نقش يک شهر معمولی را بازی کند.
بنابراين در شناخت مادرشهر علاوه بر عامل جمعيت بايد حيطه عملکردی شهر و همچنين ارتباطات خارجی شهر را با نواحی يرامونی در نظر گرفت تا بتوان در مورد آن قضاوت کرد و از آن بعنوان مادرشهر ياد کرد.
خوب با توجه به مطالب صفحه قبل ( وبلاگ مورخ ۲۶/۰۶/۸۲ ) ميتوان شهرهای رده ۴ تا ۹ را،به شرطی که دارای عملکرد مناسب در سطوح ذکر شده باشند، مادرشهر ناميد.
و اما در ايران؛ با توجه به شرايط اجتماعی-اقتصادی ايران و همچنين زيرساختهای درون شهری و بين شهری و ارتباطات، بعيد است که به شهرهای پايين تر از رده ۶ نام مادرشهر را اطلاق کرد. مگر رد مواردی که واقعا شرايط زيرساختی و ارتباطات بگونه ای باشد که اين امر را ممکن سازد.
خوب نظر شما چيست؟
فرق مادرشهر و کلانشهر چيست؟
شهرها تا چه حدی قابل برنامه ريزی هستند؟
سلام.
خوب به اينجا رسيديم که ببينيم انواع شهر ها کدامند و چه ويژگی هايی دارند.
از دو جنبه می توان به انواع شهر ها پرداخت. يکی از بعد کارکردی (فعاليت و نقش) و ديگر از بعد اندازه ( کوچک و بزرگ بودن)، از نظر اولبا توجه به نوع فعاليت شهرها، به دسته بندی کلی شهر ها می پردازيم و از نظر دوم تقسيم بندی معمولا با توجه به جمعيت شهر انجام می شود. البته جمعيت شهر خود تا حدودی بيانگر تنوع و تعداد فعاليت های حاکم بر شهر و همچنين حيطه نفوذ و وسعت شهر خواهد بود.
الف- کارکرد و نقش؛ تقسيم بندی شهرها با توجه به محيط بوجود آمده بر اساس فعاليتی که ساير فعاليت های شهر را تحت شعاع خود قرار داده و شهر بر اساس آن نوع فعاليت خاص شناخته می شود: مانند شهرهای فستيوال و کنگره ای، شهرهای فرهنگی، شهرهای مذهبی و زيارتگاهی، شهرهای درمانی و آسايشگاهی، برف شهرها، شهرهای بازنشستگان، شهرهای صنعتی، شهرهای تجاری، شهرهای اداری-سياسی، شهرهای صنعتی-خدماتی و ... .
بنابراين در اين ديدگاه شهر ها بر نوع فعاليت غالب طبقه بندی می شوند که هر شهر با توجه به فعاليت و کشش جمعيتی خود، اندازه و وسعت خاص خود را خواهد داشت.
ب- اندازه و وسعت: در اين ديدگاه عامل جمعيت در تقسيم بندی شهر ها نقش مهمی را بازی می کند چرا که در اين ديدگاه شهر ها از کوچکترين به بزرگترين تقسيم بندی می شوند و شهر کوچک يا بزرگ در وهله اول بيانگر جمعيت کم يا زياد خود می باشد. که البته اين جمعيت خود بيانگر سطح فعاليتها، حيطه نفوذ شهر و ... می باشد. البته در تعريف سطح جمعيتی و مرز تعريف شده بين انواع شهرها توافق کلی وجود ندارد. بطور مثال حداقل جمعيت برای شهر محسوب شدن در ژاپن ۳۰۰۰۰ نفر، در نروژ، ايسلند، و سوئد ۲۰۰۰ نفر، در نيجريه ۲۰۰۰۰ نفر و در ايران در حال حاضر ۱۰۰۰۰ نفر می باشد.
خوب در اينجا با توجه به شرايط کشورمان انواع شهر ها را با توجه با اندازه آن بيان می کنيم:
۱- بازار شهر؛ ۱۰-۵ هزار نفر جمعيت. ( عملکرد: دهستانی)
۲- روستا-شهر؛ ۲۵-۱۰ هزار نفر جمعيت. ( عملکرد: بخش)
۳- شهر کوچک؛ ۵۰-۲۵ هزار نفر جمعيت. ( عملکرد: شهرستان)
۴- شهر متوسط کوچک؛ ۱۰۰-۵۰ هزار نفر جمعيت. ( عملکرد: شهرستان)
۵- شهر متوسط؛ ۲۵۰-۱۰۰ هزار نفر جمعيت. ( عملکرد: ناحيه ای)
۶- شهر بزرگ ميانی؛ ۵۰۰-۲۵۰ هزار نفر جمعيت. ( عملکرد: استانی)
۷- شهر بزرگ؛ ۱۰۰۰-۵۰۰ ؛ هزار نفر جمعيت. ( عملکرد: منطقه ای)
۸- کلان شهر (متروپل)؛ ۵/۲-۱ ميليون نفر جمعيت. ( عملکرد: کلان منطقه ای)
۹- کلان شهر (متروپل ملی)؛ ۵/۲ ميليون نفر جمعيت و بيشتر.( عملکرد: ملی)
خوب نظر شما چيست؟
فرق مادر شهر و کلان شهر چيست؟ اصلا اين دو با هم تفاوتی دارند يا خير؟
شهر ها تا چه حدی قابل برنامه ريزی هستند؟
نوشته ی قديری چهرشنبه ۲۶/۰۶/۸۲ ساعت ۲:۳۰





وقت بخير و خسته نباشيد؛ لطفا با ما همراه شويد:
شهر چيست؟ انواع شهرها و ويژگيهای آنها کدامند؟
در تعريف شهر اتفاق نظری وجود ندارد و در تعاريف بيان شده بر مواردی نظير تعداد جمعيت، نوع فعاليت های اقتصادي، حوزه اداری و موارد ديگری اشاره شده است ليکن در بعد جهانی برای شناخت شهر از روستا بيشتر بر تعداد جمعيت تاکيد شده است.
با توجه به کم وکاستيهای مربوط به تعاريف شهر، تاکيد بر نقش شهر (نوع کارکرد) بهتر ما را در شناخت شهر و تمايز قائل شدن بين آن و روستا هدايت می کند. بدين معنی که در شهر ها نقشهايی وجود دارد که روستاها فاقد آن هستند. بنابراين در شناخت شهر به دو کارکرد بيشتر توجه می شود؛ يکی اينکه شهرها کارکرد غير کشاورزی دارند و دوم اينکه اغلب شهر ها به توليد کالا و بيش از آن به مبادله کالا می پردازند؛ يعنی اينکه فعاليت های غير کشاورزی بر اقتصاد شهر غلبه دارد.
با توجه به موارد ذکر شده، در برخی کشورها در شناخت شهر از روستا کارکردهای اقتصادی به همراه ميزان جمعيت اساس کار قرار می گيرد. بنابراين تاکيد بر يک عامل در شناخت شهر کفايت نمی کند.
در طول تاريخ شناخت شهر از طريق کارکرد آن از اعتبار سياسی و حکومتی برخوردار بوده است بويژه که از ابتدای پيدايش شهرها، شهر با نقشهای اداری-سياسی و مذهبی شناخته می شد بنابراين اولين شهرها دارای نقش اداری-سياسی بوده اند. ليکن امروز، شهرها دارای کارکردهای متنوعی بويژه کارکردهای اقتصادی-صنعتی و خدماتی-خدمات رسانی می باشند.
با توجه به توضيحات بالا، آيا می توان گفت که خوب شهرها می توانند در اندازه های گوناگون شکل بگيرند؛ کوچک، متوسط، بزرگ و بسيار بزرگ؟ بله اين درست است ليکن بطور علمی ما چه انواعی از شهرها را داريم؟ شهر، شهرک، متروپليس يا مادر شهر، مگالاپليس يا کلان شهرها کدامند و دارای چه ويژگيهايی هستند؟
نظر شما چيست؟
شهرها تا جه حدی قابل برنامه ريزی هستند؟
نوشته ی قديری در ساعت۴:۳۰ دوشنبه ۱۷/۰۶/۸۲
با عرض سلام و وقت بخير ادامه می دهيم:
برنامه ريزی چيست و اصلا چرا به برنامه ريزی نياز داريم؟
با توجه به تعاريف زياد بيان شده در زمينه برنامه ريزی و نبودن تعريف کلی به تعريف ديويدف و راينر (Davidoff and Riner) اشاره می کنيم؛ برنامه ريزی فرايندی برای تعيين اعمال مناسب در آينده با استفاده از رشته ای از گزينشهاست.
خوب در ادامه می توان گفت که برنامه ريزی هم حالت پيش بينی کننده و هم حالت واکنشی دارد. پيش بينی کننده يعنی اينکه گاهی بدنبال پيش بينی شرايط آتی و پاسخ به آن است. و واکنشی يعنی اينکه گاهی به مسائل موجود و حل آن می پردازد.
خوب چرا به برنامه ريزی نياز داريم؟ بطور خلاصه می توان گفت که اين نياز در دو واژه خلاصه شود: ارتباط مسائل با يکديگر و پيچيدگی آنها. بدين معنا که جمعيت زياد٬ تکنولوژی پيچيده٬ ارتباط امور به يکديگر٬ نيازهای متنوع و امکانات محدود٬ برنامه ريزی را ناگزير می کند.
خوب نظر شما چيست؟
تعريف شهر چيست؟ انواع شهر ها کدامند و ويژگيهای آنها کدامند؟
شهرها تا چه حدی قابل برنامه ريزی هستند؟
نوشته شده در ۱۶/۰۶/۸۲ ساعت ۲:۵۴ توسط قديری
بنام خدا
با سلام. از ديدار شما از اين بلاگ متشکرم
در اين بلاگ هدف ما آشنايی با مباحث و مشکلات شهری در قالب موضوعات مختلف و همچنين مبحث برنامه ريزی شهری می باشد که اصلا ما در شهرهای خود با چه مشکلاتی روبرو هستيم و اصلا می توان برای حل آن برنامه ريزی کرد يا نه؟ اصلا برنامه ريزی مفهومی دارد يا خير؟ نظر شهروندان. مسئولين. دانشجويان. جوانان و ... چيست.
بنابراين در اين بلاگ به موضوعات مختلف شهری پرداخته خواهد شد و همه دوستان و عزيزان را به بيان نظريات خود دعوت می کنيم.
نظر شما چيست؟
- شهرها تا چه حدی قابل برنامه ريزی هستند؟
نوشته شده در ساعت ۱۳:۱۵ شنبه ۱۵/۰۶/۸۲